گاه نوشته های از سر شکم سیری

جوان خام

اقتصاد اخلاقی

سه شنبه, ۵ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۳۷ ب.ظ

پست مرتبط : تربیت فرزند – اقتصاد فریب

داستان محمد کربلایی را شاید شنیده باشید.

داستان را از کتاب کمی دیرتر بخوانید. (این داستان در منابع دیگر هم هست و استاد ما هم نقل کرده بودند.)

....

وقتی مدل کسب درآمد و مدل کسب و کار و بیزنس پلن محمد کربلایی را با فروشگاه های زنجیره ای مقایسه می کنی با بانکها و فروشگاه ها مقایسه می کنی، می مانی. باشگاه مشتریان درست می کنند! هزار و یک ترفند می زنند، مشتری را روان شناسی می­کنند.

چیدمان وسایل در فروشگاه طوری است که احتمالا در کنار دست مال کاغذی چیزهای دیگری هم برداری، بدون این که نیازت باشد. برایت کارت مخصوص درست می کنند، کارت آفرین و صد آفرین مخصوص تو می سازند که اگر 10 تا صد آفرین بگیری ستاره دار می شوی! خدمات ویژه برایت کنار می گذارند! تخفیف ویژه تر و...

در یک محل وقتی یک فروشگاه بزرگ تاسیس می شود تمام کسب و کار های کوچک  اطراف متاثر از این قضیه می شوند و دچار رکود و کسادی می شوند.من این کسادی و رکود را به چشم دیده ام. چه تاثیراتی که همین رکود اقتصادی بر زندگی و خانواده و... دارد

استاد می­گفت کار فروشگاه های بزرگ با له کردن مغازه های کوچک و کسب و کار های کوچک غیر اخلاقی است.

چه خبره آقا؟ شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید.

علامه طباطبایی یک جمله ای دارند که خیلی به دلم نشست

آقایان! اَبَدیّت در پیش دارید،

برای آن کاری کرده اید؟!

سر کوچه ما یک دکانی هست خواربار فروشی. دکان که می گویم برای این است که سوپر مارکت نیست. وسایل خیلی مرتب و منظم و لوکس چیده نشده. از هر چیزی هم 1-2 نمونه بیشتر نیست. گرد و خاکی هم احیانا گرفته. حاج آقا هم سن و سالی ازش گذشته و حوصله این قرطی بازی ها را ندارد. فروشنده پیرمردی است پدر دو شهید. دو شهید خوش تیپ.

من هم مثل همه دوست دارم ماهانه و از فروشگاه خرید کنم تا زیاد وقتم برای خرید نرود. البته همیشه هم با لیست می رویم که فریب چیدمان و بسته بندی های جذاب چیپس و پفک ها را نخوریم. ولی خیلی وقت است که تلاش میکنم این عادتم را عوض کنم. سعی می کنم از همه مغازه ها خرید کنم چرخشان بچرخد. البته خرید های خرد من تاثیر ندارد ولی در حد توان ناچیزم حمایت می کنم. حتی در همین بلاد کفر هم طرح های حمایت از کسب و کار های کوچک وجود دارد.

خرید از این مرد برای من خیلی لذتبخش است، وقتی مشتری می آید پول جنس را که می گیرد بسم الله الرحمن الرحیم می گوید و حساب می کند، این وسط ها با خودش ذکر مرگ بر آمریکا می گیرد آرام با خودش می خواند. و گل از گل ما می شکفد. و چه ذکر خوبی. عکس پسرانش را گوشه ای از این مغازه می بینم چه شاد و خندانند. دوست دارم یک بار بنشینم حسابی با هم صحبت کنیم.

+ در رابطه با فروشگاه های بزرگ فکر می کنم آقای امیرخانی هم در نفحات نفت نوشته بود. مثلا یک راه حل برای افزایش درآمد و البته سهیم کردن سایرین احتمالا روش هایی مثل فرنچایزینگ و شعبه زدن در سایر شهرهاست. که می تواند بدون له کردن کسب و کار های کوچک رونق بیشتری در بازار و آن منطقه به وجود بیاورد. یا مثلا اسنپ و تپسی که در تهران با هم جنگ خونینی راه انداخته بودند به جای له کردن و نابود کردن همدیگر شاید اگر با هم توافق می کردند که هر کدام در چه مناطقی از تهران و کدام استانها کار کنند هر دو رونق بیشتری پیدا می کردند و گردش پول بهتری هم اتفاق می افتاد.

+ من نمیدانم و ادعایی ندارم و هیچ تصوری هم ندارم که اقتصاد و بانکداری اسلامی و اقتصاد اخلاقی در روابط پیچیده امروز چطور می تواند باشد ولی این اقتصاد و بازار و این کسب درآمد لااقل به دل من نمی نشیند. مطالبی هم که در بالا نوشته شده صرفا بلند بلند فکر کردن است، همین.

 

  • ۹۷/۰۴/۰۵
  • آقای میم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی