گاه نوشته های از سر شکم سیری

جوان خام

این چند روز

چهارشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۰۳ ب.ظ

کلا افتادیم رو دور بدبیاری .

فکرشو بکن 2-3 روز پیش پول نداشتم بیام دانشگاه . خیلی جالب شده بود . کم کم داشتم به چپاول قلک رضا فکر میکردم . یه فضای خیلی جالبی شده بود .

2-3 روز پیش اول صبحی کلی خوشگل موشگل کرده بودم خودمو بعد یه کفتر تخس خرابکاری کرد روم . اهههه

+ الان یه کتابه اقتصاد کلان منکیو پخش زمینه !! چرا ؟؟؟ چون یه سوسک زیرشه ! 3-4 روز پیش بود سوسکه اومده بود واسه سیاحت خیلی هم خیره منو نگاه میکرد . منم اقتصاد کلان از ارتفاع 4 فوتی انداختم روش . هنوز اون زیره ولی اصلا دوست ندارم یه بار دیگه چشم بیفته تو چشاش

+ پروژه کارشناسی هم چند روزی میشه استارت زدیم با برادر حامد . تا اینجا بدک نبوده . تونستیم چند تا اشکال رو برطرف کنیم و روند مثبتی داره .

+ الان دارم برا سمینار گزارش مینویسم . دکتر رو گزارش نویسی خیلی حساسه . منم بیشعور فقط ویرگول گذاشتن بلدم . نه که دارم از متن انگلیش ترجمه میکنم . همه جمله هام تلگرافی میشه . به فارسی خیلی بداهنگه . "فلان چیز خوب است نقطه فلان چیز شامل ان یکی چیز نمیشود نقطه مثل یک چیز دیگر نقطه " دیگه ببین کجای داستانیم ما .

+شانس رو میبینی ترخدا . دیروز ازون اموزشگاه دخترانه _تاکید میکنم دخترانه _ زنگ زدن که قرار مصاحبه بزارن به موقع برنداشتم . حس ششمم میگفت از اموزشگاهه ولی هی میگفتم پرستیژم میاد پایین زنگ بزنم . خلاصه با کلی توسل به قران و ائمه _ توسل ازین جهت که ما پتانسیل منحرف شدنمون خیلی بالاست _ زنگ زدیم منشیه گفت وقتمون پرشده بعدا بهتون وقت میدیم . دیگه ما هم گفتیم هر چی خدا بخواد . اگه نشد میریم اموزشگاه پسرانه :دی .

 

 



نویسنده : - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   |    نظرات []   |    لینک ثابت
  • ۹۷/۰۳/۰۹
  • آقای میم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی