گاه نوشته های از سر شکم سیری

جوان خام

ده روز با داعش

يكشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۰۸ ق.ظ

شاید داعش تمام شود. ولی خیلی طول نمی کشد که گروه دیگری مانند داعش به وجود می آید. از این رو شناخت این تفکر ضروری به نظر می رسد.

داعش چگونه به وجود آمد؟

چه اتفاقی می افتد که یک نفر داعشی می شود؟ آن هم کاملا عقلی، قانع می شود، راضی می شود.

چرا خیلی از جوانان اروپایی جذب داعش شدند؟

برعکس چیزی که احتمالا فکر می کنید داعش خیلی افکار جذابی دارد. اگر جذاب نبود این طور جذب  داعش نمی شدند. تسلطی که داعش به قرآن داشت اکثریت ما نداریم.

چرا داعش در جذب موفق تر از شیعه بوده است؟

برای اینکه ما داعشی نشویم چه باید بکنیم؟

برعکس چیزی که احتمالا فکر می کنید داعش خیلی افکار جذابی دارد. اگر جذاب نبود این طور جذب  داعش نمی شدند. تسلطی که داعش به قرآن داشت اکثریت ما نداریم.

ما باید مجهز به چه ابزارهایی برای تفکر شویم و چگونه تفکر کنیم که بتوانیم درست و غلط را از هم تشخیص بدهیم، جایی که همه ادعا می کنند فقط آنها جبهه حق هستند؟

یورگن تودنهوفر قاضی، خبرنگار و نویسنده آلمانی داستان سفر 10 روزه اش به دولت اسلامی را روایت می کند. نکات جالبی در مورد شکل گیری و تفکر و زندگی داعش در این کتاب آمده است که این کتاب را خواندنی تر می کند.

بخش هایی از کتاب را در ادامه می خوانیم.

ما مهاجریم. آدم هایی هستیم که از کشورهای دیگر آمده ایم. امده ایم تا یک دولت اسلامی تاسیس کنیم، تا به شهادت برسیم. سوری عضو ارتش آزاد سوریه برای زندگی بهتر می جنگد. انگیزه اصلی او به کلی فرق دارد. با پول آمریکایی ها و غرب زندگی اش راحت تر شده. حالا اگر کمی فاسد هم باشد و اسلحه و مهماتش را با قیمت خوب آب کند و پول بیشتری گیرش بیاید زندگی اش بهتر می شود. پس چرا باید زندگی اش را به خطر بیندازد و با آدم هایی بجنگد که خواه نا خواه می خواهند بمیرند؟

یا اینجا

همه انسان هایی که به اسلام احترام می گذارند و اسلام را دین بزرگی می دانند، همه این انسان ها را حالا شما تهدید می کنید. با فراخوان شما هر مسلمانی در آلمان در مظان اتهام قرار می گیرد. به هر دانشجوی ترک سبزی فروشی از این به بعد بدتر نگاه خواهند کرد.

زمانی این تصمیم گیری فرا خواهد رسید. منظورم ان است که آن سبزی فروش یا به اصطلاح مسلمان های میانه رو مدت هاست که تصمیم خودشان را گرفته اند. فقط برای ان ها مانده است که بگویند ما اصلا هیچ کاری به کار اسلام نداریم. ما تمام مدت همین طور عمل کرده ایم.


به نظر ابولوط در غرب هیچ اصول ارزشی روشن و هیچ جهت و دورنمایی وجود ندارد. هر روز هم بد تر می شود. آن طور که در غرب می گذرد، نمی تواند خواست پروردگار باشد. (( سرتاسر زندگی فقط امتحانی برای ماست و به این منظور آدم به راهنمای روشن، به کتاب مبین نیاز دارد.))


اشتباه می کنید. یک مسلمان بد که دروغ می گوید، کلاهبرداری می کند و آدم می کشد پیش خدا عزیز تر از نامسلمانی است که شب و روز عمل خیر انجام می دهد.


در راه به سه پیکارجوی جوان بر می خوریم. نمی شود آن ها را نادیده گرفت، چون دو نفر از آن ها موبور اند. یکی فنلاندی است و دیگری سوئدی و سومی کرد موصلی. جوک نمی گویم، این واقعیت داعش است. جوان سوئدی می گوید: موصل بهشت روی زمین است. این روزها بهترین روزهای زندگی من است.

از بحث داعش که بگذریم شخصیت خود نویسنده هم جالب و مهم است. یک قاضی که از جایی به بعد خبرنگار می شود و به خیلی از کشورهای در حال جنگ سفر می کند. یک نفر در 78 سالگی می خواهد حقیقت داعش را بفهمد و مردم را آگاه کند. او در چه فضایی رشد یافته و تربیت شده که چنین دغدغه هایی دارد.

من بعد از این کتاب، کتاب ولایت فقیه امام خمینی  و نصر الله ( مصاحبه با سید حسن نصرالله ) را خوانده ام. وقتی این کتاب ها را با هم بخوانید احتمالا نکات جالبی پیدا خواهید کرد.

  • ۹۷/۰۴/۰۳
  • آقای میم

معرفی کتاب

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی