گاه نوشته های از سر شکم سیری

جوان خام

غروب ذهن مغشوش

يكشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۵۹ ق.ظ

غروب ذهن مغشوش

سلام .

داشتم معادلات میخوندم که یه دفه رفتم تو خلسه .  به این فکر افتادم که دانشگاهو اتیش بزنم .این بود که برنامه ریزی کردم  براش . میتونم میتونم تا صد لیتر بنزین ببرم  داخل دانشگاه تو کیغم یه محفظه درست میکنم بدون جلب توجه وارد میشم . البت اکه چند تا همدست داشتم خیلی بهتر میشد .اول از دانشگده ی خودمون شروع میکنم . البت اگه مواد منفجره  داشتم خیلی بهتر میشد  اما فغلا نمیدونم چطور تهیه اش کنم .فعلا به همین بنزین رضایت میدم .بیشتر اطراف ماشینا میریزم . یه دونه ازین دسگاهای جرقه زن میگیرم  اکه اتومات بباشه بهتره .البته من تر جیح میدم یه گوشی بزارم اونجا بعد بیرون از دانشگاه شماره بگیرم  و همه چی سریع اتیش میگیره . البت اینا همش توهم بود .

**************

با ستاره ها تا ستاره ها به یادتم .

**************

نمیدونم تا حالا بختک تجریه کردین یا نه  . خیلی دردناکه .  دارم  نفس زنان تو سواحل (احساس میکردم ژاپن بود) از دست یه زن فرار میکنم . اخرش به من میرسه و دشنه شو به کمرم میرنه و از پایین قفسه ی سینم بیرون میاد نمتونم از خودم دفاع کنم هیچ کاری نمیتونم بکنم دردشو تو کمرم احساس میکنم اما انگار یکی دهنمو گرفته نمیزاره فریاد بزنم . بعد رو بدنم اسید میپاشه . یادش که میافتم میسوزم . چند بار این قضیه تکرار شده نمیدونم چرا .

**************

کاش زندگی سیاه و سفید بود .

**************

امروز چیزایی دیدم که واقعا برام عذاب اور بود . همیشه سعی کردم اصول روشنفکریه خودمو داشته باشم . اما دقیقا تو این مورد نمیدونم چی درسته چی غلطه . به خودم شک میکنم .شایدمن اشتباه میکنم . شاید من تو این مورد افراطیم . شایدم همه استباه میکنن . همیشه سعی کردم از راهی برم  که روندگان کمی داشته باشه .(2||1و1||0)  

***************

ارزو های بر باد رفته (ع.ب)       

***************

 حس عجیبی بود . هم گریه بود هم خنده . نمیدونم تا حالا شده یه استباه رو چندین بار تکرار کنین یا نه . تو امتحان معادلات حدودا سه نمره شاید بیشتر از دست دادم . میدونستم یه جا اشتباه میکنم چند بار حلش کردم اما باز همون اشتباه  باز همون اشتباه و باز همون اشتباه . وقت تمومه .

****************

تصمیماته مهمی گرفتم .   ک.ا.ر.ش.د

****************

چند تا مطلب سیاسی نوشته بودم که بدلیل فضای ازاد اطلاعاتی بی خیالشون شدم . دیگه خود سایت های سرویس دهنده ی وبلاگ  ,وبلاگ ها رو مسدود میکنن . اونوخته که میگین صد رحمت به فیلتر .

  
نویسنده : raw youth ; ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۱
  • ۹۷/۰۳/۰۶
  • آقای میم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی