گاه نوشته های از سر شکم سیری

جوان خام

فی باب ازدواجنا

سه شنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۱۳ ب.ظ


چند روز پیش رفته بودم مشهد. رفت و برگشت با قطار. همه دوستان رو یاد کردم. این نایب الزیاره که میگن نمیدونم دقیقا یعنی چی؟!! باید کاری کنیم ؟ چیزی بگیم ؟ خلاصه. یکی از دلایل اصلی که مشخصه دیگه ! نه ؟!! اتفاقا از یکی از خادما خوشم اومد! ولی خب من خاطراتی بدی دارم ازین روش که در ادامه تعریف میکنم. خلاصه به خودم گفتم مسعود دعات گرفت، امام رضا فرستاد! نه مسعود، امام رضا این روش رو نمی پسنده! اصلا خدایی نیست. معیارت چی بوده ؟ جدا از همه اینا نمیدونستم مجرده یا متاهل که بازم ازینم خاطره دارم که در ادامه میگم. اول گفتم برم اسمشو از رو کارتش بخونم برم از دفتر خدام بپرسم! نوشته ها ریز بود و نمی شد خیلی زوم کرد! خلاصه روبروش یه خادم مسن خانم بود گفتم برم از اون بپرسم! هر کاری کردم نشد! الان خانمه با خودش فکر می کنه مردک هیز چشم چرون اومدی زیارت یا ...؟ خلاصه رفتم از یکی ازین خادما که یه چیزی شبیه سماور گرفته بود دستش و اسفند دود می کرد پرسیدم! گفت معمولا متاهلند و بعیده مجرد باشند. ولی خدایی چی بهتر ازین که آدم خانمش خادم امام رضا باشه! بعد این خادم هم بچه باحال یه نیم ساعت خاطره از دوران دانشجویی و مجردی و متاهلی تعریف کرد. خلاصه دیدم انگار نمیشه. ولی خدا رو چه دیدین شاید هفته های بعد دوباره گذرمون به مشهد بیفته!

و اما یکی از یخ ترین داستانا : یه خانمی رو دیدیم خوشمون اومد. رفتم دنبالش ریاضی بود. وقتی از دوستش جدا شد بعد از نیم ساعت فکر کردن رفتم از دوستش اسمشو بپرسم ! اول نمی گفت. بعد گفت متاهله ها ! دیدم بهتره با خالی بندی ضایع ترش نکنم. گفتم پس هیچی ! ولی تو ذهنم می گفتم : شما چی ؟ متاهلین ؟

(کلا به نظر من خیلی خوبه که اینایی که ازدواج می کنند یه داغ بزرگی رو پیشونیشون بزنند تا ما کارمون راحت بشه!)

+ بعد اتفاقا یه مورد هم دانشگاه بود که خانم ش... گفته بود ولی اونم به دلم ننشست حقیقتش. هنوز در این مورد با خودم درگیرم. خیلی در این زمینه سختگیر نیستم ولی وقتی یه حس منفی دارم یا جاذبه ای نداره برام ازین جهت نگران میشم. دوست دارم با افتخار و با اطمینان در کنارش باشم ...

امروز رفتیم مدرسه علمیه محلمون. به اجبار من ! بهش گفتم میری تو میگی ببخشید ما زن می خوایم! و بگو خودشم اینجاست اگه لازمه بیاد صحبت کنه! خلاصه رفتیم صحبت کردیم (خواهرای حوزه هم همچین زیرچشمی نگاه می کردند ما هم دیگه عین خیالمون نیست). ولی خوبه آدم خودش و انتظارات خودشو می شناسه! در مرحله بعدی تصمیم داریم حوزه های شهرهای دیگه رو جستجو کنیم!

+ ان شالله در یک فرصت مناسب از محل کار جدیدم صحبت میکنم! یکی از همکارا تو خیابون با یه راننده ای دعواش شده بود راننده بهش میگه برو بابا عمله!! همکار ما میگه من عمله ام ؟؟ من دانشمند ه....ه ای ام . :دی . ولی آدمای بد دهنی اند! اصلا عفت کلام ندارن، و همش در مورد حقوق و شرایط کاری غر میزنند! فازشون هم خیلی با من فرق می کنه! داشتند واسه هم تعریف می کردند که این شریفیا خیلی اوسگلن، طرف ارشدشو گرفته بعد رفته حوزه علمیه! هار هار هار هار ... من زیر لبی میخندیدم و صدا م در نمیومد که منم یکی از اون اوسگلام!

++ همراهان گرامی ببخشید اگه موضوع پستها کمی تکراریه! به هر حال این ها دغدغه ها و تمرکزهای این روزهای منه!



نویسنده : مسعود - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۳   |    نظرات []   |    لینک ثابت
  • ۹۷/۰۳/۲۲
  • آقای میم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی