گاه نوشته های از سر شکم سیری

جوان خام

نصفهون

يكشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۱۲ ق.ظ

نصفهون

 

­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­سلام.

با توجه به اینکه اتفاق خاصی نیفتاده الان فقط میتونم غر یا قر بزنم. نمیدونم تقصیر منه یا تقصیر کیه. کلا وبلاگ نویسی و نوشته های طولانی از مد افتاده کسی هم حوصله خوندنش رو نداره. فقط عکس فوقش یه زیر نویس کوتاه. اگه بخوام غر بزنم یکی از اصلی ترین غر هام جدای از بحث گرونی و سرویس طلای بانو!! چهل تکه شدن تمرکز است. دیگر تمرکز ندارم. اصلا. کلی پست نخونده از وبلاگ های مختلف، کلی سریال،  کلی تگ تو فایرفاکس، کلی کانال تلگرام، کلی کتاب و... . این ها و خیلی های دیگه باعث شده چیزی از تمرکزم نماند. فکر میکنم حال این روزهای خیلی از ما باشد. تا حواسم را جمع می کنم یادم می افتد لینکدین چک کنم، تا میخواهم اراده کنم یادم می افتد سری به تلگرام بزنم تا تا تا... . مرده شور کل شبکه های اجتماعی و غیر اجتماعی را ببرد. تمرکز از بین رفته است. تفکر از بین رفته است. دیگر حالی نمانده است. دغدغه ها از بین رفته. همه سطحی شده ایم. نمی دانم ایا تمام این اتفاقات از پیش برنامه ریزی شده است ؟ یا در راستای همان تکامل داروین است؟

غر بعدی: راستش آینده اصلا برام مشخص نیست. این که چی کار می خوام بکنم و به چی می خوام برسم. یکی از دلایلش زیاده خواهی هامه. من خیلی زیاده خواهم. دنبال پیشرفت و ترقی هستم. عجله هم دارم. ولی به من گفته اند اینجا بدون رابطه کسی رشد نمی کند. پیشرفت نمی کند. البته تا اینجا شکر خدا اوضاع من بد نبوده ولی بعدش را نمی دانم.

غر بعدی: فکر می کنم قبلا گفته ام. من در مورد شریف و شریفی نظرات خاصی دارم. از دوستان (ببخشید فقط همکلاسی هستند) دانشگاه فقط چند تایی مانده اند. همه شان گورشان را در دیار اونور آب گم کرده اند و برای من فراموش شده اند. هر چند وقت یک بار گوشی موبایلم را نگاه می کنم و شماره های رفته گان را پاک میکنم. این اتفاق در مورد ماندگان هم گاهی می افتد. احساس می کنم هیچ وقت قرار نیست به دردم بخورند و از اخرین باری که با من ارتباط داشته اند حداقل یک سال می گذرد پس پاکشان میکنم. دانشجو ها را پاک می کنم. چون نهایتا دکتر می شوند و به درد من نمی خورند. البته همیشه هم این طور نیست اگر پتانسیلی در کسی ببینم شانس می آورد و در گوشیم می ماند ولی خیلی ها بد شانس بوده اند. اصولا همکلاسی های من خیلی افراد تک نفره و انفرادی بودند. من ماهی یک بار به لطف همراه اول یک روز شارژ رایگان دارم. پس سعی می کنم بدون هزینه ارتباطم را با همکلاسی ها حفظ کنم. یک بار به یکی که فکر می کردم بیشتر از همکلاسی هست زنگ زدم. جوابم را نداد(قبلا هم تماس داشتم ولی صرفا از طرف من بود. ظاهرا این عشق یک طرفه من خیلی مساله ساز بوده است.) . بعدا هم نه خبری گرفت نه پیامی داد. ظاهرا من هم تاریخ مصرفم برایش تمام شده بود. (البته می دانم این چند خط کمی تند و بی رحما نه هست ولی تا حدودی واقعیت است). خلاصه این را هم پاک کردم. از گوشی که پاک می شود آرام آرام از حافظه هم پاک می شود. یا یکی که شماره ام را نداشت و به سختی من را به یاد آورد. پاک شد. با این حال من سعیم کردم ارتباطمم را با ماندگان حفظ کنم و تقریبا گروهی 6-7 نفره هستیم که سالی 2-3 بار با هم دور همی داریم.

پریسا می گوید بنویس که چند بار هم دل منو شکوندی.

به دوستانم می گفتم ارتباطات خیلی خوب است. دانشگاه آزادی ها از ما شرایط بهتری دارند. چون همه همین جا هستند. کم کم خودشان را پیدا می کنند و در آینده می توانند تیم های خوبی بشوند. یکی میگفت بچه های مفید و علوی .... موفق ترند. چون ارتباط را حفظ می کنند و کم کم

پریسا هی خواهش می کند که بگو چی داری مینویسی. منم میگم چرت و پرت. میگوید همین کارها رو میکنی دو نفر نمیاند وبلاگتو بخونن. واقعاااااا.

و کم کم رشد می کنند و همدیگر را بالا می کشند. مثلا اگر کسی 20 سال بعد وزیر شد دوستان و همفکران و هم حزبی هایش را می آورد روی کار(که کاملا منطقی و حتی شرعی است). پست های کلیدی و حساس را که در همشهری آگهی نمی کنند. من را که کسی نمی شناسد. پس در بهترین حالت می شوم یک مدیر میانی. میدونین موضوع  من یا پست های کلیدی نیست. من اصلا دنبالش نیستم من آرزوهای دیگری دارم که بعید می دانم برسم. مساله حفظ حلقه های ارتباطی است. مساله فقط سود رساندن دیگران به من نیست. شاید من قرار باشد روزی برای کسی فایده ای داشته باشم اما وقتی نیستند خب نیستند.

غر بعد: واقعا کشور خوابیده، صنعت خواب رفته است. اقتصاد کشور تبدیل به یک اقتصاد زیرپله ای و کاذب شده. نبض اقتصاد کشور با دیجی کالا و کوکا کولا و کافه بازار و بامیلو.... می زند. دیجی کالا و امثال آن یعنی مصرف زدگی. یعنی خوابیدن تولید. شاید تفکرم سنتی باشد ولی اقتصاد اپلیکیشنی اقتصاد اسنک و ذرت مکزیکی است. تنها راه زنده ماندنش فریب دادن بیشتر است. بازاریابی که پلید ترین بخش آن است. ظرف آب پرتقال را شبیه شکل پرتقال و پوستش را مثله پوست پرتقال می سازند. ما کار میکنیم که یک سری خدمات بی فایده بیشتری را بدست آوریم. یک سری هم این خدمات  بی فایده را ارائه می دهند و کسب درآمد میکنند تا به یک سری خدمات و امکانات بی ارزش دیگر دسترسی داشته باشند. می دانم خوب نتوانستم منظورم را برسانم. ولی به نظر می آید به طور کلی وارد یک سیکل شدیدا معیوب شده ایم.

خب خسته نباشید. غر ها تمام شد. در ادامه چند عکس از سفر به اصفهان می گذارم.

  • ۹۷/۰۳/۲۷
  • آقای میم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی