گاه نوشته های از سر شکم سیری

جوان خام

های و هوی

پنجشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۱ ب.ظ

من و پری سا یک مشکل بزرگ داریم. اونم اینه که اهل های و هوی نیستم. خیلی حوصله ی اظهار وجود نداریم.

 

+ دارم شوهر خاله میشم. نیشخند

+ در این ایام محرم ما رو بی نصیب نگذارید. دعا کنید ادم بشم و راهمو پیدا کنم.

+ کمی لوکس گرا شده ام واین من را می ترساند. هی این مغازه ها را رصد میکنیم. قیمت ماشین ها را میگیریم. دلم چیزهای  اصطلاحا خوشگل موشگل می خواهد. حالا تازه ما جلسات اخلاق می رویم و قرار است کمی دنیاخواهی مان را کم کنیم. تازه نماز شب هم خوانده ایم. در غیر این صورت به کمتر از پنتهاوس در فرشته راضی نمیشدیم.

 

خدایا ما را از این بی صاحبی نجات بده.

 



نویسنده : مسعود - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۳   |    نظرات [11]   |    لینک ثابت

شنبه برای عرفه  به اتفاق منزل جان  :دی رفتیم حسینیه. صفای خاصی داشت. این دومین بارم بود. سری قبل فکر میکنم بارسال بود که در دانشگاه شرکت کردم با نوای زیبای حاج اقا قاسمی. ولی چیزی نمیفهمیدم. اما امسال فرق می کرد. گوش شیطان کر بهتر بود.

کمی پریشان و سرگشته ام تقریبا مثل همیشه. هنوز نتوانستم راهم را پیدا کنم. هیچ چیز دست یافتنی ای راضی ام نمی کند. دستمان هم از دست نیافتنی ها خیلی خیلی خیلی دور است. هر چه فکر میکنم و نگاه می کنم زندگی هیچ جذابیتی ندارد برایم بدون آن دست نیافتنی ها درد اینجاست که کم اراده ام. دکتر یک داستانی تعریف می کرد. که هر سری به یادش می افتم کلی منقلب می شوم و امیدوار. ببینیم چه می شود.

 

  • ۹۷/۰۳/۲۴
  • آقای میم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی