گاه نوشته های از سر شکم سیری

جوان خام

کار ها و تجربه های شغلی قبلی ام را در این دو مطلب

همه مشاغل من -1

همه مشاغل من -2

همه مشاغل من -3 (خدمت امریه در یک سازمان دانشگاهی)

نوشته ام.

و حالا ادامه داستان:

استارتاپ اول: من به خاطر شور و علاقه و اشتیاقی که برای استقلال داشتم در مورد کسب و کار با دوستان سازمانی ام وقت ناهار خیلی صحبت می کردم و نهایتا با هم به توافق رسیدیم که با هم همکاری کنیم. تیم اصلی ما سه نفر بودیم و بعد 2 نفر دیگر را هم اضافه کردیم. ما کسب و کار های مختلفی را بررسی کردیم که بیشتر از جنس کسب و کار های پلتفرمی بود مانند کیک استارتر و ایندی گوگو (کسب و کار مبتنی بر سرمایه گذاری مردمی جمعی crowd funding) و چند مورد دیگر و یا تحویل آنلاین یک سری کالاهای خاص و به صورت تخصصی مثلا نان یا شیر و... . لحظات خوشی بود ، ما ایده پردازی می کردیم و طوفان مغزی راه می انداختیم، طوفان هایی که اخرش به دری وری گفتن می رسید.

ما نهایتا با بررسی هایی که داشتیم به این نتیجه رسیدیم که هیچ غلطی نمی توانیم بکنیم. چرا که تمام این ایده ها برای موفقیت و جا افتادن هزینه های زیادی داشت که در توان ما نبود. ضمن اینکه همزمان خیلی از این ها نمونه های مشابه ایرانی داشت که البته موفق هم نبودند. من طی بررسی هایی که داشتم سایت هایی با رتبه های خیلی خوب (زیر 500) پیدا کردم و مدل کسب درآمد شان را بررسی کردم. سایت هایی مثل شنبه مگ و دیجیاتو و... . مدل کسب درآمد این سایت ها تا جایی که من متوجه شدم از طریق تولید محتوا و جذب مخاطب و در نتیجه جذب تبلیغات و یک سری روش های فرعی دیگر بود.

این کار تقریبا برای شروع هزینه زیادی نداشت. شاید کمتر از 100 هزار تومان. در این مورد همه به توافق رسیدیم. حالا باید در مورد حوزه کاری سایت تصمیم می گرفتیم. با بررسی هایی که داشتیم متوجه شدیم سایت های ایرانی در حوزه نقد و بررسی نسبتا ضعیف و پراکنده کار کرده اند و یک سایت قوی و مرجع وجود نداشت. سایت هایی مثل نقدستان بودند که اکثرا از سایر سایت ها مطلب بر می داشتند.

تصمیم بر این شد که در همه حوزه های نقد و بررسی آرام آرام ورود کنیم. از نقد و بررسی اساتید دانشگاه گرفته تا آفتابه و نمره دادن به آنها از طریق کاربران سایت. در این مورد تقریبا به توافق رسیدیم و چند روزی درگیر انتخاب اسم برای سایت بودیم. بعد از انتخاب اسم و طراحی لوگو کم کم کار اصلی شروع شد و از زیر کار در رفتن ها. اصلی ترین قسمت سایت طراحی منطق و حوزه های کاری سایت و تولید محتوا بود. ما قرار گذاشته بودیم که هز یک از اعضا ماهانه 50 هزارتومان برای این کار سرمایه گذاری کنند. که کردند و تا یکی دو ماه این روند ادامه داشت ولی کار خیلی کند جلو می رفت. به طوری که شکست کار کاملا قابل پیش بینی بود. ولی من یک خوش بینی افراطی خودم را فریب می دادم. من برای این پروزه خیلی وقت گذاشتم و مطالعات زیادی داشتم و البته خیلی چیزها یاد گرفتم. یک مقداری وردپرس یاد گرفتم تقریبا راه انداختن سایت را یاد گرفتم. که یک کنجکاو محصول این یادگیری هاست. یک دوره کامل لیندا در مورد SEO  (search engine optimization) دیدم در مورد گوگل وبمستر و گوگل انالیتیکز و گوگول ادوردز و تحقیقات کلمات کلیدی و... مطالعه کردم. کلی لینک سازی کردم و حتی یکی دو محتوا تولید کردم.

یک از اعضای تیم طراح سایت بود و ما خیلی رویش حساب می کردیم. بزرگترین ضربه را ما از همین دوست عزیز خوردیم که البته خود از حامیان شروع این کار بود ولی متاسفانه به شدت اهمال کار بودند. البته تقصیر من بود. چون تقریبا من این تیم داغان را دور هم جمع کرده بودم. من شناخت خوبی از این دوست نداشتم. البته اصلا گله ای به او ندارم. چون یکی از مشکلات اصلی زندگی این دوستم اهمال کاری و بی برنامگی شدید و به تعویق انداختن سوپر افراطی کارها بود.

یکی دیگر از بچه ها به خاطر اینکه اسم سایت کاملا مورد رضایتش نبود تقریبا از همان اوایل سرد شده بود و خیلی دست و پا شکسته حضور داشت و طوری رفتار می کرد که انگار اصلا قرار نبوده ما با هم یک کاری انجام دهیم. من بارها از او خواستم که تکلیفش را مشخص کند ولی مشکل اینجا بود که تکلیفش با خودش مشخص نبود. احتمالا با خودش می گفت اگر به فرض محال خدای ناکرده این کار نتیجه داد از انصرافم پشیمان می شوم.

دو سه ماهی به این شکل گذشت و من صبر کردم و صبر کردم و صبر  کردم و تمام این مسائل را در خودم می ریختم و حاج خانم هم باید نقهای من را گوش می کرد. خیلی از کارها را من به عهده گرفتم و بخش های زیادی از طراحی سایت و لینک سازی و سئو را به صورت دست و پا شکسته خودم انجام دادم.

تیم ما به شدت تیم ضعیفی بود هر کسی درگیری ها و مشکلاتی داشت و فقط می خواست از منافع این کار بهره ببرد و هزینه نکند. ما برای رسیدن به مرحله کسب در امد قابل توجه حداقل باید 3 سال قوی کار می کردیم و هزینه می کردیم تازه به سود برسد یا نرسد. با ارزیابی که از تیم و توانمندی ها و چشم انداز این کار داشتم به این نتیجه رسیدم که باید اعلام شکست بکنم و خودم را از این جماعت اسکی باز رها کنم. وقتی به دوستان اعلام کردم هیچ کس هیچ مخالفتی نداشت.

این کار برای من تجربه خیلی مفیدی بود. یک دوره کامل روانشناسی و ادم شناسی و کار تیمی و تعامل اعضا و تضاد منافع و برتری جویی ها. از این که بیش ازین برای این تجربه هزینه نکردم خوشحالم. سایت ما تقریبا با دو مطلب بارگذاری شد و بعد پایان یافت و تا سه ماه پیش فعال بود.

من فکر می کنم سایت های ایرانی زیادی هستند که فرایند شکل گیریشان تقریبا به همین شکل است و مدل کسب درآمدشان نیز به همین شکل. ولی متوجه شکست خود نیستند یا نمی خواهند متوجه بشوند. بخصوص که با ورود و محبوبیت تلگرام و اینستاگرام به کلی این مدل کسب درآمد در حال عوض شدن است و لااقل مخاطب ایرانی در سطحی نیست که کیفیت و صحت و دقت مطلب برایش مهم باشد. صد ها کانال چند هزار نفری جوک و گیف و خنده و مطالب بیخود به نظرم موید این مطلب است.

یک تجربه خیلی مهمی هم که به دست آوردم این است که در شروع یک کسب و کار "ایده" در درجه سوم چهارم اهمیت قرار دارد. چیزی که زیاد است ایده است. یک تیم خوب و قوی و منسجم و حرفه ای و با پشتکار و با اشتیاق به نظر من یکی از اصلی ترین عوامل موفقیت در یک کسب و کار جدید است که البته یافت می نشود جسته ایم ما. یا شاید ما جستن بلد نبوده ایم! در مرحله ی بعدی به نظرم سرمایه قرار دارد. که البته اگر تیم، تیم باشد مشکل سرمایه را می شود حل کرد. در مرحله بعدی درک درست از زمان و مکان و تاریخ و جغرافیاست. ایده هایی هستند که در تاریخ و جغرافیایی عوضی عرضه می شوند و شکست می خورند.

***

تجربه استارتاپ دوم را در پست های بعدی بخوانید.

  • ۹۷/۰۴/۰۳
  • آقای میم

همه مشاغل من

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی