گاه نوشته های از سر شکم سیری

جوان خام

همه مشاغل من - 5 | تب استارتاپ

دوشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۵۹ ب.ظ

کار ها و تجربه های شغلی قبلی ام را اینجا نوشته ام

همه مشاغل من -۱

همه مشاغل من -۲

همه مشاغل من -۳ (خدمت امریه در یک سازمان دانشگاهی)

همه مشاغل من -۴ | چطور یک استارتاپ ناموفق داشته باشیم

و حالا استارتاپ بعدی:

حدودا یکی دو ماهی از اعلام شکست پروژه قبلی گذشته بود. یکی از دوستان دوره دبیرستانم 1-2 باری با من تماس گرفته بود و گفته بود بیایم مغازه اش صحبت کنیم. تابلو فرش می فروخت. امانی می گرفت و می فروخت. همزمان یک کار تمام وقت هم داشت. کمی از فشارهای مالی شکایت داشت و می گفت چرا بعد از ازدواجم روزی ام بیشتر نشده و این حرف ها. خلاصه حرف هایمان گل انداخت. از دوستان دبیرستان، زندگی و ایده ها و تجربه ها و شوخی های خاص این رفیق شفیق. از یکی از ایده هایش برایم تعریف می کرد. مدتی در یک مجموعه حقوقی و وکلا کار کرده بود و مسئولیت سایت و شبکه های اجتماعی این مجموعه با او بود و متوجه یک نکته یا به قول خودش باگ (bug) در این بین شده بود. تحصیلکردگان رشته حقوق اکثرا تعصب خاصی به رشته خود دارند و و رشته حقوق به نوعی تبدیل به بخشی از هویت شان شده بود. چیزی که در سایر رشته ها کمتر دیده می شود. البته من فعلا فقط یافته های این دوستم را دارم گزارش می کنم. برای نمونه وقتی مثلا یک کیف چرمی یا ساعت که مزین به نماد های رشته حقوق (تراز و چکش و...) در اینستاگرام می گذاشت به شدت لایک می خورد و بازدید کنندگان پیگیر بودند که از کجا می توانند یکی از این محصولات پیدا کنند. و اینجا جرقه زده شد. ظاهرا ما یکی از ردیف های هرم مازلو را پیدا کرده بودیم.

دوستم این ایده را مطرح کرد و من هم به فکر رفتم. به نظرم ایده بدی نبود. با بررسی هایی که کردم متوجه شدم تقریبا هیچ جا به صورت متمرکز و منسجم کاری از این جنس انجام نشده.

یعنی ما بیاییم و محصولات مختلف را بسته به شخصیت و هویت و علایق و سلایق مشتری، سفارشی و اختصاصی تر کنیم. به نظرم این نیاز یک نیاز بالفعل نبود، بلکه یک نیاز بالقوه بود و پتانسیل بالفعل شدن هنوز هم وجود دارد. مثلا یک وکیل تا زمانی که یک لیوان یا ساعت یا کیف یا هر چیز دیگری که به صورت اختصاصی برای رشته حقوق طراحی شده نبیند، احتمالا احساس نیاز پیدا نمی کند ولی اگر بداند چنین چیزی وجود دارد و با داشتنش می تواند هویت حرفه ایش را تکمیل تر کند و در مقابل مشتریانش حرفه ای تر جلوه کند احساس نیاز پیدا می کند.

به نظرم می توانست شروع یک کار جذاب باشد. محصولات با طراحی سفارشی و اختصاصی برای دانشجویان رشته های مختلف، یا برای علاقمند یک حوزه خاص، مثلا هنر و سینما و موسیقی و ...

خلاصه صحبت ها کردیم و یک نفر دیگر از دوستان را هم وارد کردیم و کار شروع شد. باز هم مثل استارتاپ قبلی. یکی از نکات جالبی که اگر تجربه این قرطی بازی ها را داشته باشید احتمالا متوجه شده اید این است که ما در ابتدا جهانی و خیلی اینترنشنال و حتی اینترکانتینتال فکر می کنیم و نگران دزدیده شدن ایده و هر یک از اعضا نگران سهم خود است ولی کسی پیگیر  وظایف محوله و تقسیم کارها نیست. ولی روزی می رسد که استارتاپ شما یتیم شده است نه پدر دارد نه مادر و هیچ کس بر سر قبر این مظلوم گریه نمی کند.

خدا رو شکر ما در این پروژه دست به عصا تر و هوشمندانه وارد شدیم. قرار بر این شد که ابتدا بازار را تست کنیم و بازخورد بگیریم و اگر مثبت بود جدی تر وارد شویم. پس ابتدای کار محدود به لیوان شد. یک سری طرح های حقوقی بزنیم و بر روی لیوان چاپ کنیم. ما می خواستیم پرینتر مخصوص و تجهیزات اولیه بگیریم که مجموعا حدود 5 میلیون می شد. این مبلغ برای ما زیاد بود. و در صورت جواب نگرفتن ضرر بیشتری داشت.

یکی از دوستان پیشنهاد کرد که اصلا نیازی به خرید تجهیزات نیست. ما در حال تست بازار هستیم. کافیست طرح ها را آماده کنیم و با مبلغ کمی سفارش دهیم برای مان چاپ کنند. شاید 1-2 هزار تومان تفاوت بود که سفارش دهیم برای ما چاپ شود یا خودمان چاپ کنیم.

یک پیش نیاز جدی برای ما یک گرافیست و در واقع تصویر ساز بود نه یک فتوشاپ کار، که هزینه زیادی داشت. شاید یک طرح برای ما بیش از 200 هزار تومان تمام می شد. پس طرح ها را هم خودمان زدیم.

فکر می کنیم 10 یا 12 طرح زدیم (طرح هایی که خودمان هم از آنها راضی نبودیم) و دادیم چاپ شود که مجموعا 100 هزارتومان شد.

مساله پست و ارسال هم برای خودش داستانی بود که اینجا دیگر حوصله آن نیست.

این فرآیند و قرارهای ما  و پیشرفت کار به هیچ وجه خطی نبود. مورد داشتیم که طراح ایده 2-3 هفته غیبش می زد و هیچ گونه الزامی نمی دید که به ما خبر بدهد، خیر سرمان ما داشتیم با هم کار می کردیم. یک مدت انقدر جواب نداده بود ما نگرانش شده بودیم که نکند اتفاقی افتاده. بالاخره جواب داد و گفته بود که رویش نمی شده جواب بدهد به خاطر غیبت های طولانی و بدقولی ها.

(از حق نگذریم این دوست ما هم حق داشت، نامزد کرده بود و درگیری های خاص خودش را داشت و سرکار هم میرفت و...)

از جایی به بعد من احساس کردم شاید مشکل از من است و من خیلی پیگیرم و می خواهم کار را سریع تر به سرانجام برسانیم. پس من هم کار را دایورت کردم. احساس کردم اگر مدیریت کار بر عهده یکی دیگر از دوستان باشد انگیزه بیشتری پیدا می کند و کارها بهتر پیش می رود، ولی این هم جواب نداد.

خلاصه کار یک هفته ای شاید چند ماه طول کشید و من هم تب روزهای اول را نداشتم. امیدی هم نداشتم و با سرعت بچه ها جلو می رفتم.

خلاصه سایت هم با مشقات زیاد بالا آمد. محصولات را در سایت گذاشتیم. یک اکانت اینستا با 13 کیلو! فالوور داشتیم که حدودا 1-2 هزار نفر آن حقوقی بودند. محصولات را در اینستا هم بارگذاری کردیم.

محرم و صفر آمد.

این دوستان ما آتش شان از ما هم تند تر بود. خلاصه محرم و کربلا و اربعین.

اگر آتشی هم بود در کربلا ماند.

منتظر ماندیم و منتظر ماندیم.

یک بار من برای بچه ها حساب کرده بودم که اگر 1000 لیوان بفروشیم، 5 میلیون سود می کنیم. یعنی نفری 1.5 میلیون. نگاه کوتاه مدت من بچه ها را سرد تر کرده بود. کلی خندیده بودیم و رفته بودیم پی زندگی هامان.

قرار بود تبلیغ کنیم. با دانشکده های حقوق و سمینارهای حقوقی و هر آت و آشغال حقوقی که به ذهنتان می رسد همکاری کنیم و تبلیغ کنیم. ولی نکردیم. امید و انگیزه کافی نداشتیم.

ما میخواستیم معجزه دیجی کالا بدون هیچ زحمت و تلاش و مداومت و شب بیداری و دود چراغی اتفاق بیفتد. اما نیفتاد.

ما دوست داشتیم یک سیستمی طراحی کنیم که خودش کار کند و پول در بیاورد. به نظرم نزدیکترین سیستم برای طرح مورد نظر ما پرینتر های چاپ پول بود. ولی ما پول لازم برای خرید پرینتر و جوهر و کاغذ مخصوص چاپ پول را نداشتیم.

شاید 1-2 ماه بعد بود که متوجه شدیم یک نفر یکی از لیوان ها را سفارش داده. تعجب کردیم که چطور به ما اعتماد کرده! البته بنده خدا اصلا پیگیر سفارشش نبود. خلاصه با کلی تلفن و هماهنگی لیوان مورد نظر را پست کردیم. مقصد بوشهر بود! زنگ زدیم جواب نداد. امیدوارم به دستش رسیده باشد.

یک بار هم 2 ماه بعد از سفارش قبلی یک نفر به من زنگ زد و پیگیر سفارشش بود. دلایل تاخیر را توضیح دادیم و سفارش را ارسال کردیم.

حالا کار غیر فعال شده. به نظرم در بلند مدت این کار می توانست نتیجه دهد ولی ما حوصله نداریم. یک دستگاه چاپ پول می خواهیم.

اسفند ماه عروسی سیدمیلاد است و ما هم دعوتیم. شاید یکی از لیوان ها را هم کادو کردم برایش بردم.

  • برای ویرایش نشدن و نامرتب بودن و طولانی بودن متن پوزش می طلبم.
  • می توانید سایتمان را اینجا ببینید. چند تا محصول بیشتر نمانده تا فرصت هست اقدام کنید!

 

  • ۹۷/۰۴/۰۴
  • آقای میم

همه مشاغل من

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی